سر را تا کمر
به یاد پروانه فروهر
ای کاش مادرم ابر بود
تا دشنه ی دشمن چنین
سینه و گلوگاهش را نمی شکافت
و همچنان می بارید مدام
بر خاک خشک ما.
یاران!
شانه به ابر دهید، سرمه
و پیراهن سرخ پروانه را
تا ابر، تا هر تکه ابر که می آید
پروانه ای شود، مادری
و بخواند با ما
شعر زلال بیداری.
بهار شيرين نبود، تابستان شيرين نبود، پاييز شيرين نبود
شيرين نيست اين زمستان، که سرازير شده است از بالا.
فرهاد چرا به خواب نمى آيد، تو مى پرسى و چراغ را
خاموش مى کنى، شیرین می شوی، کنار اين دفتر.