در باغ خاوران
مادرم
- هزار زن است -
به جست و جوی گمگشته اش
آهسته قدم بر می دارد
در باغی در خواب.
و بعد
کنار سروی که مست از تماشای مهتاب است
آغوشش را
کامل می گشاید
سوی ماه.
ببین!
چگونه کودک گشته است
ماه
در باغ خاوران.
ندا،ندای ماندگار ایران برای آزادی.
چون کوزه
چون کوزه
از دست فتاد و شکست
من حدس می زنم او
دریایی در بند بود
و گویی راه نجات بود، آن دست، آن شکست.
حالا ببین
در تنم
پنداری دریایی خفته است.