در آسمان شب
ببین!
چگونه چون حلزون
از برگی به برگی ديگر می خزم
به جست و جوی تو
عشق عشق، پرنده مي نويسم
در آسمان شب.
حالا بخواب، می گويد
تا چون تاک
سايه اندازم بر تو
با هزار و یک برگ
و دو خوشه ی انگور.
پدر
هر شب پنجره را می گشاید
و گوش فرا می دهد
به آواز بادها
که غریبانه می وزند.
پدر می داند
من نامه های خویش را
بر باد می نویسم.