بیخود دریا نمی خواند
پشت دیوار اتاق من
یا که بیخود نمی کوبد سر بر دیوار
یا که سر بر سر او
یا روی شانه
یا میان دو پا
یا که بیخود نمی گوید از دستانش
در کجای آن تن آباد می لولند.
آه، دریا بخوان!
من هنوز عاشقم
چه کنم در ره عشق مقصد و پایانی نیست.
وه که دریا چه زلال می خواند
کاش زبان عشق ما نیز کمی آبی بود.