پير اگر شويم، مى گويم
چون کودک پاک مى شويم
عاشق مى شويم با هم
با خاطره ها
با اولين خواب، خواب بى پايان.
ديشب خواب ديدم، مى گويد
تنم سرد بود
مرده بودم چون سنگ
دست هايم چون کرم
گرد تنم مى لوليدند، از شانه ها
از پستان هايم خون مى مکيدند
تو ايستاده بودى کنار مرگ
ضجه مى زدى از ترس .
مرگ تلخ نيست، مى گويم
اگر که پير شويم با هم
دست در دست هم گم شويم در خاک
آنجا که هميشه مرده، زنده باشيم با هم .
نگاه کن، مى گويد
چگونه مى لرزم
آب، ابر مى شوم
تا ببارم بر خاک
بر دو مرده ى زنده .