در چهارمين قدم
در چهارمين قدم، می گويم
بوسه میزنم از فرق
تا شست پای تو
چرخی بزن
تا آنکه می خواند شعر مرا
پشت و روی تو را سير تماشا کند
و ببيند
چند فرسنگ دور افتاده است
اين غزل
از چشم، از سگال .
می فهمم، می گويد
زندگی هفت قدم بيشتر نيست
حالا بيا در اين شب روشن
ببين چگونه چون کتاب
ورق می خورم
زیر نگاه تو.
در ابتداي شعر، می گویم
چراغي مي نويسم
تا که بر خيزی
بتکاني خود را از رخت
از رد پاي شرم بر پوست
و مست شوی
دست سايی بر خال ها
خط های تن
و پوست بيندازي
نان و شراب شوی
در بارگاه من.
ديدي حالا، مي گويد
شعر براي تو نان است
شراب است
تا پز دهی که های هستم
در اين زبان نرينه، نر، نر
همیشه مرد.