تبليغاتX
ملخ
مرده ها نفس می کشند
 

 

مرده ها نفس مي کشند

دولت تشکيل مي دهند

قانون مي نويسند

مرده ها از شهرها گورستان مي سازند

اين را برادرم به من گفت

و بعد کنار مادرم دراز کشيد و مرد.



حالا من کنار او ايستاده ام

کنار دريايي خالي از آب

جنگلي خالي از درخت

کنار مادرم که مي پرسد:

        کدام سال ما زندگي کرديم
        کدام روز ما خوشبخت بوديم؟


مرده ها

نفس سينه هاي ما را مي کشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 2:13  توسط اکبر ایل بیکی  |